تبليغاتX
حقوق خانواده و قانون
 
حقوق خانواده و قانون
 
 
مسائل خانواده و ارتباط حقوق خانواده با قانون
 
آمار طلاق، هرچهار مورد ازدواج يكي به طلاق ختم مي‌شود

چهره زن بيمار، جوان به نظر مي‌رسيد، اما حركات و رفتارش كاملاً با سنش متفاوت بود. درست مانند جوان‌هاي لاابالي و بي‌خيال صحبت مي‌كرد. فحش و ناسزا را بدون كوچكترين شرمي بر زبان مي‌آورد. هرچه او بددهن بود و رفتاري زشت داشت، فردي كه كنارش نشسته بود و بعد مشخص شد شوهر اوست، مردي سر به زير و آرام بود. مرد چنان با متانت و وقار رفتار مي‌كرد و از خجالت سر به زير انداخته بود كه گويي زشتي اعمال همسرش همگي برگردن اوست.زن جوان وقتي روي نيمكت راهرو دادگاه خانواده نشست، مرد دخترك كوچكي را كه بي‌قراري مي‌كرد، به زن داد تا او را آرام كند. ولي زن چنان بچه را برروي صندلي كوبيد كه يك لحظه همه فكركردند استخوان‌هاي بچه شكست. مرد وقتي اين حركت را ديد كودك را در آغوش گرفت و در راهرو دادگاه شروع به قدم زدن كرد تا طفل خوابش ببرد و از گريه بيفتد.
زهرا- ع، 25 ساله داستان زندگي‌اش را از آشنايي با همسر فعلي‌اش تعريف كرد و گفت:
«من سال اول راهنمايي و خواهرم سال دوم راهنمايي بود كه يك روز در راه مدرسه با علي و برادرش آشنا شديم، 6 سال تمام با هم دوست بوديم و هر روز وقت خود را در سينما، پارك و ... مي‌گذرانديم. تنها اميد من به زندگي با علي بود و اگر يك روز او را نمي‌ديدم مانند كسي كه گمشده‌اي دارد، بي‌تابي مي‌كردم و تنها آروزيم اين بود كه روزي پاي سفره عقد در كنار علي بنشينم.
سرانجام پس از دوران سربازي علي و برادرش، از آنها خواستيم تا تكليف ما دو خواهر را زودتر مشخص كنند، چون از آن وضع خسته شده بوديم. من كه نتوانسته بودم تحصيلم را به پايان ببرم با هزاران بدبختي به گرفتن سيكل قانع شدم.
بالاخره علي و برادرش به خواستگاري من و خواهرم آمدند ولي نه پدر و مادرم و نه پدر و مادر آنها به اين وصلت راضي نبودند، اما وقتي فهميدند كه چند سال است كه با هم رابطه دوستي داشته‌ايم به اين ازدواج تن دادند. الان دو سال و نيم است كه ازدواج كرده‌ام و صاحب يك دختر يكساله هستم ولي فقط چند هفته اول زندگي برايم خوب بود و بعد از گذشت مدتي تازه چشمم برروي حقايق زندگي بازشد. علي تمام دارايي‌اش در دنيا صورت زيبايش بود. بيكار است و براي گذراندن زندگي مجبور هستيم با پدر و مادرش در يك خانه زندگي كنيم. اي كاش قضيه به همين جا ختم مي‌شد. پول كه ندارد هيچ، درعوض زبان درازي دارد كه مدام امر و نهي مي‌كند و ايراد مي‌گيرد كه آرايش نكن، با فلاني حرف نزن، مهماني نرو، فلان لباس را نپوش، نخند، تند راه نرو، به پشت سرت نگاه نكن....
او كه در مدت چند سال دوستي‌مان هيچ وقت مخالفت خود را با هيچ يك از رفتارهاي من نشان نمي‌داد امروز با هر حركت من مخالف است. زندگي با چنين مردي كه نه پول دارد و نه اطمينان به من، غيرممكن است. بچه مال خودش من فقط طلاق مي‌خواهم، طلاق.»
جعفري رييس مجتمع قضايي خانواده در خصوص دوستي‌هاي خياباني گفت: «آمار طلاق متأسفانه هر سال در كشور ما رو به افزايش است، به طوري كه طبق آمارهاي سال جاري از هر چهار مورد ازدواج يكي به طلاق ختم شده است.
در اين ميان عمده‌ترين علت طلاق عدم تفاهم زوجين عنوان شده است ولي به راستي براي رسيدن به اين تفاهم چه كاري بايد انجام داد؟
آيا روش‌هايي كه براي رسيدن به اين امر مهم برگزيده شده صحيح بوده يا خير؟
متأسفانه در چند سال اخير هر روز پيش از پيش شاهد ازدواج‌هايي بوده‌‌ايم كه سرچشمه آنها از دوستي‌هاي خياباني دختران و پسران شروع شده و نقش والدين براي انتخاب همسر آينده فرزندانشان بسيار كمرنگ بوده است و آنها فقط نقش مجري مراسم ازدواج را برعهده داشته‌اند، چون انتخاب‌ها قبل از اين كه والدين مطلع شوند صورت گرفته و براي خانواده‌ها راهي جز ادامه اين مسيرها باقي نگذاشته است.»
وي افزود: «برخي از دختران و پسران جوان با اين انگيزه به سوي دوستي‌هاي متقابل كشيده مي‌شوند كه فكر مي‌كنند اگر در زندگي نسل گذشته (والدين‌آنها) اختلافاتي بروز كرده و تنش‌هايي وجود داشته ناشي از عدم شناخت آنها بوده و اگر آنها قبل از ازدواج با همسر آينده خود رابطه داشته باشند، مي‌توانند جلوي بروز چنين مشكلاتي را بگيرند و به خوشبختي برسند. دختران و پسراني كه براثر يك عشق زودگذر يا يك هوس خيالي، در كوچه و خيابان با يكديگر به اصطلاح دوست مي‌شوند، نمي‌دانند كه سرانجام عشق آنها شكست و جدايي خواهد بود، چون احساسات و غرايز بر اين گونه آشنايي‌ها و ازدواج‌ها حاكم است، نه عقل و منطق و شناخت واقعي. حتي در دوستي‌هايي هم كه هر دو طرف با نيت و هدف ازدواج‌ پاي در اين راه مي‌گذارند كمتر ديده شده كه به سرانجام خوبي برسند.
اين دختران و پسران با تمام مخالفت‌هايي كه معمولاً‌ از سوي والدين آنها ابراز مي‌شود زندگي مشترك را آغاز مي‌كنند ولي غافل از اين واقعيت هستند كه تنها زير يك سقف زندگي كردن و با هم بودن اصل مهم زندگي نيست. »
رييس مجتمع قضايي خانواده در ادامه مي‌گويد:
«براي ساختن زندگي پر از مهر و محبت و تربيت فرزنداني سالم، پذيرفتن واقعيات زندگي و اين كه بتوان با آنها كنار آمد، از زندگي زير يك سقف و در كنار هم بودن مهم‌تر است. اين قبيل همسران بعد از گذشت مدتي كوتاه از زندگي و فروكش كردن تب و تاب عشق‌هاي ظاهري تازه با حقايق زندگي روبه‌رو مي‌شوند و هر كدام از آنها چهره واقعي خود را نشان مي‌دهند. تمام آن مسائلي كه در روزهاي دوستي براي آنان قابل تحمل بود و شايد هيچ كدام از آن موارد اصلاً جلوه‌‌اي برايشان نداشته، به يكباره مهم مي‌شوند و تازه در مي‌يابند كه نمي‌توانند با فردي كه داراي چنين رفتاري است زندگي كنند. به اين ترتيب شك و بدبيني در دل‌هاي آنها خانه مي‌كند و مرد به خودش مي‌گويد مبادا زني كه روزي پنهاني با من دوست شده، قبلاً با كس ديگري هم بوده يا نكند با اشاره پسري غريبه، عشقش را به پاي او بريزد و زن نيز در انديشه اين فكر كه مرد او ديروز تنها با يك نگاه و خنده عاشق من شد، نكند با نگاه زن ديگري دلش را به او بدهد.

بنقل از هفته نامه فرهنگي اجتماعي تپش

 |+| نوشته شده در  84/04/19ساعت 7:54  توسط انصاف ـ قانون  | 
 
  بالا  
free counters