تبليغاتX
حقوق خانواده و قانون
 
حقوق خانواده و قانون
 
 
مسائل خانواده و ارتباط حقوق خانواده با قانون
 

قوانين طلاق

 

طلاق حقي نيست كه به مرد عطا شده باشد و از زن بازداشته شده باشد بلكه طلاق آخرين راه چاره ايست كه براي پايان دادن به زندگيهاي بدون عاطفه و مشقت بار در نظر گرفته شده است به همين لحاظ مسوليت فردي كه اختيار بيشتري در اين موضوع دارد بيشتر است لذا بايد توجه داشت افرادي كه از روي هوا و هوس به اين امر اقدام ميكنند و با بروز كمترين اختلافات آنرا چاره كار خود ميدانند روزي بايد در مقابل خداوند متعال پاسخگو باشند كه آيا واقعا امكان ادامه زندگي به هيچ وجه وجود نداشته و آيا آنها همه سعي خود را براي ادامه زندگي كرده اند؟ و بايد پاسخ دهند چرا چيزي را كه خداوند امر به محكم و استوار كردن آن كرده براحتي از هم گسسته اند .

بر اساس قوانين و موازين كشور وقوع امر طلاق از سه راه امكانپذير است

ساده ترين شكل وقوع طلاق زمانيست كه زن و شوهر بر مساله طلاق توافق داشته باشند و ديگر مايل به ادامه زندگي با هم نباشند

اين نوع طلاق به طلاق توافقي معروف است كه از اختيار مرد در طلاق ناشي ميشود .

نوع ديگر طلاق كه اساس تمام قوانين طلاق ميباشد طلاق به خواست و اراده مرد است

((

ماده 1133 قانون مدني- مرد مي تواند با رعايت شرايط مقرر در اين قانون با مراجعه به دادگاه تقاضاي طلاق همسرش را بنمايد .
تبصره - زن نيز مي تواند با وجود شرايط مقرر در مواد (1119) ، (1129) و (1130) اين قانون ، از دادگاه تقاضاي طلاق نمايد .

))

در اين حالت مرد موظف به پرداخت كليه حقوق زن ميباشد .

اما نوع ديگر طلاق كه  همچنان ريشه در اختيار مرد دارد طلاق بخواسته زن است ، در اين حالت زن با اثبات شرايط عسر و حرج خود (در اين شرايط دادگاه مرد را مجبور به طلاق ميكند ) و يا با توجه به وكالتي كه از ابتداي عقد در شرايط ضمن عقد از مرد گرفته ميتواند خود را مطلقه نمايد .

((

بر اساس ماده 1130 قانون مدني- در مورد زير زن مي تواند به حاكم شرع مراجعه و تقاضاي طلاق نمايد در صورتي كه براي محكمه ثابت شودكه دوام زوجيت موجب عسر و حرج است مي تواند براي جلوگيري از ضرر و حرج زوج را اجبار به طلاق نمايد و در صورت ميسر نشدن به اذن حاكم شرع طلاق داده مي شود.
تبصره - عسر و حرج موضوع اين ماده عبارت است از به وجود آمدن وضعيتي كه ادامه زندگي را براي زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل آن مشكل باشد و موارد ذيل در صورت احراز توسط دادگاه صالح از مصاديق عسر وحرج محسوب مي گردد :
1- ترك زندگي خانوادگي توسط زوج حداقل به مدت شش ماه متوالي و يا نه ماه متناوب در مدت يك سال بدون عذر موجه .
2- اعتياد زوج به يكي از انواع مواد مخدر و يا ابتلاء وي به مشروبات الكلي كه به اساس زندگي خانوادگي خلل وارد آورد و امتناع يا عدم امكان الزام وي به ترك آن در مدتي كه به تشخيص پزشك براي ترك اعتياد لازم بوده است .
در صورتي كه زوج به تعهد خود عمل ننمايد و يا پس از ترك ، مجددا" به مصرف موارد مذكور روي آورده ، بنا به درخواست زوجه ، طلاق انجام خواهد شد .
3- محكوميت قطعي زوج به حبس پنج سال يا بيشتر .
4- ضرب و شتم يا هرگونه سوء استفاده مستمر زوج كه عرفا" با توجه به وضعيت زوجه قابل تحمل نباشد .
5- ابتلاء زوح به بيماري هاي صعب العلاج رواني يا ساري يا هر عارضه صعب العلاج ديگري كه زندگي مشترك را مختل نمايد .
موارد مندرج در اين ماده مانع از آن نيست كه دادگاه در ساير مواردي كه عسر و حرج زن در دادگاه احراز شود ، حكم طلاق صادرنمايد .

))

همچنين اگر در ضمن عقد شروطي واقع شود كه در موارد قانوني حق طلاق بصورت وكالت بلا عزل به زن تنفيذ شود اين شرايط در درخواست زن براي طلاق نافذ خواهد بود

بايد توجه داشت طلاق به خواسته مرد و طلاق توافقي قابل رجوع است يعني مرد دوباره ميتواند بر ادامه زندگي با زن اراده كرده و بدون ازدواج در مدت مقرر زن دوباره به همسري مرد در مي آيد .اما در طلاق عسر و حرجي يا قضائي امكان رجوع براي مرد وجود ندارد و صرفا با توافق طرفين امكان آن بوجود مي آيد.

 

اما اجراي صيغه طلاق بدون صدور گواهي عدم امكان سازش غير قانوني ميباشد

((

ماده 10 قانون حمايت  خانواده:
 اجراي صيغه طلاق و ثبت آن پس از رسيدگي دادگاه و صدور گواهي عدم امكان سازش صورت خواهد گرفت .

متقاضي گواهي عدم امكان سازش بايد تقاضانامه اي به دادگاه تسليم نمايد كه در آن علل تقاضا به طور موجه قيد گردد. پس از وصول تقاضانامه دادگاه راسا يا به وسيله داور يا داوران سعي در اصلاح بين زن و شوهر و جلوگيري از وقوع طلاق خواهد كرد. هرگاه مساعي دادگاه براي حصول سازش نتيجه نرسد با توجه به ماده 8 اين قانون گواهي عدم امكان سازش صادر خواهد كرد. دفتر طلاق پس از دريافت گواهي مذكور به اجراي صيغه طلاق و ثبت آن اقدام خواهد نمود.

هر يك از طرفين عقد بدون تحصيل گواهي عدم امكان سازش مبادرت به طلاق نمايد به حبس جنحه اي از شش ماه تا يك سال محكوم خواهد شد. همين مجازات مقرر است براي سردفتري كه طلاق را ثبت نمايد.

 ))

و در همين قانون و ماده 8 آمده :

 در موارد زير زن يا شوهر حسب مورد مي تواند از دادگاه تقاضاي صدور گواهي عدم امكان سازش نمايد و دادگاه در صورت احراز آن موارد گواهي عدم امكان سازش صادر خواهد كرد.

1 - توافق زوجين براي طلاق .

2 - استنكاف شوهر از دادن نفقه زن و عدم امكان الزام او به تاديه نفقه همچنين در موردي كه شوهر ساير حقوق واجبه زن را وفا نكند و اجبار او به ايفا هم ممكن نباشد.

3 - عدم تمكين زن از شوهر.

4 - سو رفتار و يا سو معاشرت هر يك از زوجين به حدي كه ادامه زندگي را براي طرف ديگر غير قابل تحمل نمايد.

5 - ابتلا هر يك از زوجين به امراض صعب العلاج به نحوي كه دوام زناشويي براي طرف ديگر در مخاطره باشد.

6 - جنون هر يك از زوجين در مواردي كه فسخ نكاح ممكن نباشد.

7 - عدم رعايت دستور دادگاه در مورد منع اشتغال به كار يا حرفه اي كه منافي با مصالح خانوادگي يا حيثيات شوهر يا زن باشد.

8 - محكوميت زن يا شوهر به حكم قطعي به مجازات پنج سال حبس يا بيشتر يا به جزاي نقدي كه بر اثر عجز از پرداخت منجر به پنج سال بازداشت شود يا به حبس و جزاي نقدي كه مجموعا منتهي به پنج سال يا بيشتر و بازداشت شود و حكم مجازات در حال اجرا باشد.

 9 - ابتلا به هر گونه اعتياد مضري كه به تشخيص دادگاه به اساس زندگي خانوادگي خلل وارد آورد و ادامه زندگي زناشويي را غير ممكن سازد.

10 - هرگاه زوج همسر ديگري اختيار كند يا تشخيص دادگاه نسبت به همسران خود اجراي عدالت ننمايد.

11 - هر يك از زوجين زندگي خانوادگي را ترك كند. تشخيص ترك زندگي با دادگاه است .

12 - محكوميت قطعي هر يك از زوجين در اثر ارتكاب جرمي كه مغاير با حيثيت خانوادگي و شئون طرف ديگر باشد.

تشخيص اين كه جرمي مغاير با حيثيت و شئون خانوادگي است با توجه به وضع و موقع طرفين و عرف و موازين ديگر با دادگاه است .

13 - در صورت عقيم بودن يكي از زوجين به تقاضاي طرف ديگر همچنين در صورتي كه زوجين از جهت عوارض و خصوصيات جسمي نتوانند از يكديگر صاحب اولاد شوند.

14 - در مورد غايب مفقودالاثر با رعايت مقررات ماده 1029 قانون مدني .

تبصره : طلاقي كه به موجب اين قانون و بر اساس گواهي عدم امكان سازش واقع مي شود فقط در صورت توافق كتبي طرفين در زمان عده قابل رجوع است .

))

 

با بوجود آمدن موانع مختلف قانوني و مسائلي مثل مهريه هاي امروزي كمتر پيش ميايد مرد مستقيما قصد طلاق زن را داشته باشد و حتي بعضاً با وجود انحرافات مشخص در همسر بعضي از مردها بخاطر بار مالي سنگين طلاق از آن دوري ميكنند و زندگي بي روحي را در پيش ميگيرند و گاهي سعي در ايجاد ناراحتي براي زن ميكنند تا او خود پيش قدم شود در كنار اين مساله مراجعات مكرر زنها براي طلاق و ادعاهاي مكرر عسر و حرج قضات دادگاه را براي صدور حكم طلاق دچار ترديد ميكند و اين امكان هم در صورت ارائه نكردن دلايل محكم از طرف زن غير ممكن است .

بنابر اين بهترين راه خاتمه دادن به زندگيهاي مشقت بار و بدون عاطفه توافق طرفين بر روي طلاق ميباشد كه در ضمن اين توافق دو طرف بر روي مسائل مالي و حقوق مشخصه توافق كرده و با دادن دادخواست مشترك امكان طلاق را فراهم ميكنند و چون اين درخواست مشترك و با توافق طرفين است حكم صادر شده در مورد آن قطعي بوده و قابل تجديد نظر خواهي نيز نميباشد كه از نظر زمان رسيدگي سريعتر از موارد ديگر طلاق خواهد بود .

در كتاب ديني ما نيز امر شده كه يا بنيكويي با هم زندگي كنيد و يا در غير اينصورت باز بنيكوئي از هم جدا شويد .

 |+| نوشته شده در  84/01/14ساعت 12:22  توسط انصاف ـ قانون  | 

تبعيض جنسي قانون عليه كدام جنس !

تبعيض جنسي مبحثي است كه در بحثهاي سازمانهاي بشر دوستانه باب شده و بعضي مسولين سازمانهاي خارجي به يكطرفه بودن حق طلاق و طولاني بودن زمان دسترسي به طلاق و سخت بودن گرفتن حقوق زن اشاره كرده و صحبت از نا كارآمدي قوانين مي كنند .

 

بايد توجه داشت حقوقي كه در ايران و مشخصاً در قانون مدني تعريف شده بر اساس ريشه هاي فقهي و سنتي گذشته بوده و مانند هر كشور ديگر مشخصات منحصر به فرد خود را دارد اما چيزي كه در قوانين و عرف ايران بيشتر از هر كشور ديگر جهان بچشم مي خورد روح تعارف آن ميباشد .

حقوقي مثل مهريه كه روزي با تعارف و چانه زني طرفين شكل ميگيرد(ماده 1080 - تعيين مقدارمهرمنوط به تراضي طرفين است . ) و معمولاً فراتر از واقعيتهاي مالي مرد است در هنگام اختلافات برجستگي خود را نشان ميدهد اما قبل از بروز اختلافات خانواده ها در گرفتن آن ترديد دارند و گرفتار همان تعارفي هستند كه هنگام قبول آن دچار آن بوده اند ولي با اختلافات اين تعارف كنار ميرود و زن يك كلمه ميگويد حقم را ميخواهم(ماده 1082 - به مجرد عقد ، زن مالك مهر مي شود و مي تواند هر نوع تصرفي كه بخواهد درآن بنمايد . ) و حتي اين امكان براي او وجود خواهد داشت كه بخاطر نداشتن پول براي پرداخت مهريه شوهرش را به زندان بيندازد.

در جريان رسيدگي به موضوع حقوق زن و از جمله مهريه زن، دادگاه با وقتهاي رسيدگي مختلف ممكن است موضوع را تا يك سال يا بيشتر طول بدهد چون دادگاه هم ميداند اين نحوه درخواست حقوق مقدمه از هم پاشيدن زندگي هم ميتواند باشد .پس عليرغم نص صريح قانون مبني بر مالكيت مهريه از طرف زن، درگير تعارف و شرايط عرفي جامعه ميشود .

در مباحثي مثل طلاق زماني كه تعدادي زن به دادگاه مراجعه ميكنند و شروع به بزرگنمائي مشكلات خود ميكنند و گريه و زاري سر ميدهند در حالي كه ممكن است از اين حربه رواني براي پيش بردن مقاصد خود استفاده كنند كار را براي افرادي كه ممكن است واقعا مشكل داشته باشند و واقعا گرفتار و ناراحت هستند سختتر ميكنند .

از طرف ديگر زماني كه براي يك مرد خانواده در قانون مدني حقوقي وجود ندارد و هيچگاه از همسرش طلبكار نخواهد شد و صرفاً حق طلاق زن خود را دارد كه آنهم با پرداختهاي مختلف  از جمله مهريه و نفقه زمان عده و نصف دارائي مرد و در صورت درخواست اجره المثل و نحله و . . . همراه است طبيعيست از دست دراز كردن بسوي قانون خودداري ميكند و علاقه اي به مراجعه به دادگاه ندارد و حتي اين مثل عرفي را در جامعه گسترش داده كه زني كه به دادگاه ميرود ديگر ارزش زندگي كردن ندارد .

در عمل نهايت حقوق خانوادگي مرد در ارتباط زناشوئي، خواستن تمكين است كه ضمانت اجرائي ندارد و در نهايت امر، حكم دادگاه از جهت الزام به تمكين بخاطر امكان نداشتن الزام زوجه به برقراري رابطه زناشوئي با مرد غير قابل اجرا باقي ميماند .

اما مباحثي مثل نفقه و يا مهريه و اجره المثل و يا طلاق و . .  مباحثي هستند كه بنوعي ممكن است مزاياي مالي را براي زن بهمراه داشته باشند و بر خلاف علاقه مردان زنان تمايل به تقديم دادخواست در موارد مذكور دارند .

بنابراين :

 

1-     مرد در ذهن خود اين نكته عرفي را نهفته دارد كه درخواست مهريه ، آنهم مهريه اي كه از ابتدا خارج از تمكن مالي مرد بوده بنوعي دوري از انسانيت و شرافت بحساب ميآيد هر چند قانون بر حق زن در اين زمينه تاكيد دارد .

2-     مرد با وجود شرايط عرفي براي مراجعه به دادگاه كاري از دستش بر نميآيد و در نهايت محكوم خواهد شد .بنابر اين سعي ميكند دادرسي را طولاني تر كند تا ديرتر بدهكار شود و در روند رسيدگي تمايل به طلاق زن پيدا ميكند  تا زن را مجبور به طلاق كند (ماده 1146 - طلاق خلع آن است كه زن به واسطه كراهتي كه ازشوهرخوددارددر مقابل مالي كه به شوهرمي دهدطلاق بگيرداعم ازاينكه مال مزبورعين مهريا معادل آن ويابيشتروياكمترازمهرباشد.)

3-     بخاطر شرايط عرفي و اتفاقي كه در حين درخواست حقوق زن پيش ميآيد بقول دكتر شهرناز موسى جامعه شناس و استاد دانشگاه :به گونه اى مى شود كه اگر زن در شرايط عادى بى آن كه اختلافى بين او و همسرش پيش آمده باشد، بخواهد حقوقش را بگيرد بايد قيد زندگى مشترك را بزند.

4-     براي زن اگر زندگي مشترك از اولويتهاي اساسي خارج نشده باشد در اولويت آخر قرار خواهد گرفت و بعد از آن فقط به حقوقش فكر خواهد كرد و در اين ميان سعي خواهد كرد موانع را كنار بزند و در بعضي از شرايط ممكن است يكي از اين موانع اصل زندگي مشترك باشد .

 

لذا اين تعارفها و نگاههاي عرفي بخاطر فاصله اي كه با قوانين دارند از ابتدا تا انتها مشكل سازند و قانون موظف است براي اين فاصله هاي عرفي و قانوني تدبيري بينديشد تا خانواده ها از ابتدا تكليف خود را بدانند و مرد و زن نگاه يكساني به حقوق خود و طرف مقابل داشته باشند و هنگام مطرح شدن حقوق، طرفين در مقابل قانون، عرف و در مقابل عرف، قانون را قرار ندهند .بلكه لازم است از مفهوم حقوق مرد و زن يك تعبير و يك مفهوم براي زن و مرد وجود داشته باشد و قانون با حقوقي كه از ريشه ازدواج بوجود مي آيد ولي در تضاد با اصل ازدواج قرار ميگيرد مبارزه كند و تكليف معضلات اين قبيل مسائل را مشخص كند .

اگر مهريه از ازدواج جان ميگيرد قاعدتا نبايد با مطرح شدن آن در طول زندگي اصل زوجيت به خطر بيفتد و  روند موجود منطقي بنظر نميرسد .

 

 |+| نوشته شده در  84/01/08ساعت 12:44  توسط انصاف ـ قانون  | 

دخالت

 

ما ازدواج مي كنيم و عموماً  مهمترين شخص در زندگي يكديگر مي شويم. اما اقوام درجه يك قبلي ما ـ پدر، مادر، خواهرها و برادرها ـ ناپديد نمي شوند. هريك از آنها نيازهاي خاصي را برآورده مي كنند. خواهر بزرگ تر شما از زمان خردسالي در موقع سختي ها به كمك تان آمده است و شما هنوز دوست داريد كه هر شب به او تلفن كنيد. شوهر شما از اين كه تنها مرد خانه مادرش بعد از طلاق اوست، به خود مي بالد و مي خواهد به اين نقش خود ادامه دهد. هيچ يك از اينها تنها به خاطر ازدواج ناپديد نمي شوند. با اين وجود، گفت وگوي تلفني طولاني با خواهرتان، براي همسري كه به ندرت به او توجه مي كنيد، آزاردهنده است و كارهاي سختي كه او با خوشرويي براي مادرش انجام مي دهد، وقتي كارهاي زياد انجام نشده اي در منزل براي او داريد، شما را خشمگين مي كند. از آنجا كه منابع زمان، پول، توجه و حمايت محدود هستند، هركسي كه رقيب شما در اين موارد محسوب مي شود، ممكن است اثر منفي روي ازدواج شما داشته باشد.
وقتي ناچار به رقابت با يكي از اعضاي خانواده همسرمان هستيم، سعي مي كنيم هم آشكارا و هم در خفا، در رابطه او با آن شخص دخالت كنيم. گاهي اين جنگ هاي خانوادگي، دهه ها ادامه مي يابد، در حاليكه شخص بخت برگشته اي كه بين همسر و خانواده اش دو پاره شده است، تقلا مي كند كه هواي هر دو طرف را داشته باشد و معمولاً موفق نمي شود.


راه حل مسئله
اگر به نظر مي رسد كه خانواده شوهرتان، تقاضاهايي بيش از سهم واقعي شان در مورد تصميم گيري،  توجه يا پول دارند، يا احترامي را كه حق شماست به شما نمي گذارند و با اين كار دارند ازدواج شما را خراب مي كنند، موثرترين استراتژي اين است كه از ميدان مبارزه عقب نشيني كنيد.
احترام به والدين همسرتان در جشن هاي تولد و تعطيلات، امري ضروري است اما شما ناچار نيستيد كه آنها را دوست داشته باشيد و يا تحسينشان كنيد يا با آنها رقابت كنيد. اگر دوست داريد وقت بيشتري را با همسرتان بگذرانيد، اين موضوع را به او بگوييد اما حرفي راجع به زماني كه او آزادانه با برادرش مي گذراند، نزنيد. اگر از دست پدرشوهر عيب جوي خود عصبي هستيد، از او فاصله بگيريد اما اصرار نداشته باشيد كه شوهرتان طرف شما را بگيرد. اگر برادرشوهرتان بي خبر به خانه شما مي آيد، به او بگوييد لازم است قبل از آمدن تلفن بزند اما از شوهرتان نخواهيد كه عذري از جانب شما بياورد.
آيا به خانواده همسرتان برمي خورد اگر از همراهي با برنامه ريزي هاي آنها خودداري كنيد؟ شايد، اما اين شما هستيد كه بايد بين رنجاندن آنها يا احساس اينكه نظرشان را به شما تحميل كرده اند، يكي را انتخاب كنيد. حتي اگر همسرتان از نوع برخورد شما با خانواده اش حمايت نمي كند، او نمي تواند اين روابط را براي شما به شكلي حسنه درآورد، او بايد مراقب بهبود بخشيدن به روابط خودش با خانواده شما باشد.
اين به نفع شماست كه بگذاريد همسرتان خودش مسايلش را با خانواده اش حل كند، زيرا مشكلات حل نشده خانوادگي مي توانند به سرعت به ازدواج شما راه يابند و هر زمان كه به نظر مي رسد خانواده هاي شما بر سر راه روابط شما قرار گرفته اند؛ اين نكته را به خاطر بسپاريد: جدا از هر كاري كه آنها انجام مي دهند كه مشكلي در ازدواج شما ايجاد مي كند، هديه اي هم به شما مي دهند كه ازدواج تان را ممكن مي سازد. آنها به شما ياد داده اند كه چگونه عشق بورزيد.

ازدواج با كسي درست مانند پدر
شايد عميق ترين تاثير خانواده ما بر روي ازدواجمان، در مورد انتخاب همسرمان باشد. فرويد و ديگران در مورد نقش ناخودآگاه بر عشق و ازدواج بسيار نوشته اند، اما شايد امروزه مفيدترين بحث در اين مورد را دكتر هارويل هندريكس مطرح كرده باشد. برطبق تئوري تصوير او، هريك از ما تصوري نيمه هوشيار از يك همسر ايده آل در ذهن داريم كه طرح آن از خصوصيات منفي و مثبت والدين ما نشات گرفته است.
اين مطلب توضيحي است براي اينكه چرا همان خلق و خوي انفجاري كه در پدرتان وجود داشت و شما از آن فراري بوديد و مي ترسيديد، در شوهرتان هم وجود دارد، يا اينكه چرا ترفيع شما احساس تنها ماندن را در شوهرتان بيدار مي كند، درست همان احساسي را كه زماني كه مادرش سركار برگشت و او را به يك پرستار سپرد، داشت. مواردي اين چنيني از كودكي ما مي تواند عامل جدال زناشويي امروز ما باشد، اگرچه معمولاً ما آن را درك نمي كنيم.
سعي كنيد در مورد رفتارهايي كه در والدين تان مورد تحسين يا نفرت شما بود، فكر كنيد. اگر هر دوي شما از صدمات روحي دوران كودكي خود آگاه شويد و در مورد آنها با هم صحبت كنيد، بهتر مي توانيد همسر خود را درك كنيد و قدر او را بفهميد.

 

گزيده:

دكترجوديس سيلز
ترجمه: فريده خرمي

 |+| نوشته شده در  84/01/08ساعت 9:12  توسط انصاف ـ قانون  | 
 
  بالا  
free counters